کود

۱۳۸۸ خرداد ۹, شنبه
¦ 0 نظر



بچه : بابا ... سیاست یعنی چی ؟

پدر : خب ! ... توضیحش یکم مشکله ! ... ولی اشکال نداره . بذار با یه مثال برات توضیح بدم .................
ببین! .... اگر من به مادرت بگم که دیدن قیافه اش ساعتو از کار میندازه این حماقته !!!.......... فهمیدی ؟! ولی اگه بهش بگم با دیدن چهره تو زمان از حرکت باز می ایسته ، این سیاسته !!! ...

صداقت

۱۳۸۸ خرداد ۶, چهارشنبه
¦ 0 نظر



مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟ جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم. یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.

مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود. یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود.

مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست. یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند. مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش کشید . سیگاری آتش زد و به فکر فرو رفت. باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد. ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد:

از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه سفارشات مشتریانش را قبول می کرد.
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد. وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم. سفارش های مشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود.
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند.

او حالا دیگر یک مرد موفق شده !!!

( ؟ )



حقشناسی

۱۳۸۸ خرداد ۵, سه‌شنبه
¦ 0 نظر



ها ... یادت باشد ! عمر حقشناسی خیلی کوتاه است !!!

مایه سلامت

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه
¦ 0 نظر



کم خردی بیشتر از تیز هوشی بی نتیجه به نجات نزدیکتر است . و کوری بیشتر از بینایی کج بین مایه سلامت !!!



( تهافت الفلاسفه ، امام محمد غزالی )

بازی

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه
¦ 0 نظر



روزی روزگاری تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد ، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد و ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد...آخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک بسازد تا از خود و وسایل اندکش بهتر محافظت کند. روزی پس از آنکه از جستجوی غذا به خانه بازگشت، کلبه کوچکش را سوزان یافت. شعله های آتش همراه دود به آسمان رفته بود.مرد نا امیدانه فریاد کشید :....... خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟...........
......................

صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست، آن کشتی می‌آمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسید: « چطور متوجه شدید من اینجا هستم ؟

آنها در جواب گفتند: ما علامت دودی را که فرستادی ، دیدیم!!!...

( ؟ )

شقشقه

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه
¦ 0 نظر



گاهی وقتها هم اینجوری است که دستت را تا مرفق پر از شهد و عسل میکنی و میچپانی توی حلق کسی که نزدیکترین کست هست و حداقل از او اگر انتظار تشکر وسپاس نداری ، توقع فحش و ناسزا هم نداری و طرف صاف و پوست کنده خواهر و مادر خودش را به وصلت آباء و اجدادش می نشاند و دستمزد تمام محبتها و دلسوزیها و نگرانیها و اضطرابها و دلشوره ها را در معادله تف سربالا جمع کرده و دو دستی بواسطه چند رنگ و کلام و واژه و لحن بر ملاجت میکوبد !
...
دنیای گاها بدی است! ................ آدم دلش میگیرد!

رونوشت نابرابر

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۸, جمعه
¦ 0 نظر



دور باد روزی که در زندگی زن و شوهری س.ک.س جایگزین عشق بشه !!!

حد

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه
¦ 0 نظر



به دوست چندان فرصت مده تا دشمنی آغاز کند.

( ? )


دو راهی

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه
¦ 0 نظر



آدمهایی که تنها زندگی کردن را انتخاب میکنند یا حیوانند یا شبه خدا !
نیچه